اسراری در تعاملات انسانی

اسراری در تعاملات انسانی,
زندگی انسان بدون ارتباطات امکان پذیر نیست. ما در یک اجتماع بزرگ (مثل شهر یا کشور) به صورت گروهی زندگی می کنیم. پس من در طول شبانه روز مدام در ارتباط با سایرینم. من با پدرم، مادرم، دوستانم، رئیس شرکتم، اقوامم، همسرم، فرزندانم، بقال سرکوچه ام، مشتری هایم و خیلی های دیگر در ارتباطم. حتی اگر شما یک زاهد گوشه نشین هم باشید و مدعی باشید که با هیچ کس در ارتباط نیستید باز هم نمی توانید منکر ارتباط شوید. چون به هرحال شما با خودتان در ارتباطید.
در تنهایی ها ما اغلب با خودمان حرف می زنیم. تجربیات گذشته را مرور می کنیم، خاطرات را بررسی می کنیم، ناراحت می شویم، خوشحال می شویم، تعجب می کنیم و گاهی از دست خودمان خسته می شویم. اینها نشانه های ارتباط است. پس می توان ارتباط را برخوردی دانست که طی آن یکی از طرفین یا هر دو متاثر از جریان برخورد شوند. در این صورت محدوده ارتباطات به تعاملات انسانی (یعنی ارتباط دو انسان با یکدیگر یا یک انسان با خودش) خلاصه نمی شود. بعضی ها با حیوانات رابطه خوبی دارند و بر یکدیگر تاثیر می گذارند. بعضی با گیاهان، بعضی با کوه و بعضی با دریا رابطه خوبی دارند. از دیدگاه اینان دریا زنده است. می بیند، حس می کند، می فهمد و پاسخ می دهد. این یک حقیقت است. دریا شعور دارد اما نه از جنس شعوری که ما فکر می کنیم. حال به این فکر کنید که چقدر از زندگی تان و از طول عمرتان به ارتباطات می گذرد و چقدر زندگی شما متاثر از روابطتان است؟یک نوزاد را در شکم مادرش فرض کنید. اگر رابطه اش با مادر قطع شود او خواهد مرد. چرا که رگ حیات و تغذیه نوزاد در ارتباط با مادرش است. اگر مادر آسیبی ببیند او نیز از این آسیب بی تاثیر نخواهد ماند. اگر مادر در شرایط بحرانی باشد او نیز از این بحران آسیب خواهد دید و هزار تاثیر متقابل دیگر. پس تاثیر متقابل یک رکن اصلی در ارتباط است. ما در طول زندگی ناچار به ارتباطیم و قطعاً این ارتباطات بر سرنوشت ما تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خواهد داشت.یک رابطه مناسب موجب رشد و پویایی فرد می شود. یک رابطه مناسب آن است که بر توانایی ها، انگیزه ها و نهایت شعور و آگاهی فرد بیفزاید. یک رابطه مناسب پر است از محبت اما امان از روابط نامناسب.انرژی و زمان ما محدود است. اولین بلایی که در یک رابطه نامناسب به سر طرفین می آید از بین رفتن زمان و انرژی طرفین است. حتماً شما هم این جمله را از دهان افراد بزهکار و در گرفتاری افتاده شنیده اید که در پاسخ به سئوال چه شد که این طوری شد می گوید: دوست بد، رفیق ناباب! از نظر علوم ارتباطات یک فرد معتاد کسی است که رابطه اش با مواد مخدر برقرار شده و تحت تاثیر این رابطه قرار گرفته است. هر چه عمق این رابطه بیشتر شود تاثیرات آن نیز بیشتر می شود.فرد معتاد هر روز و هر روز به اصل اعتیاد و مواد مخدر نزدیک تر می شود.از این دیدگاه عاشق کسی است که رابطه اش با جریان عشق و محبت برقرار شده است. حال این جریان در یک مجلس مخالف تجلی داشته باشد یا در پدر یا مادر فرد عاشق. حال هرچه رابطه فرد با جریان عشق بیشتر شود محبت بیشتری دریافت می کند. شور بیشتری بر زندگی اش می بارد و هر روز احساس زنده بودن را بیش از پیش درک می کند. چون جنس عشق از جنس زندگی است و زنده کننده است. من چگونه می توانم خودم را بشناسم؟ تنها در صورتی که رابطه ام با خودم برقرار شود. در غیر این صورت هیچ گاه من خودم را نخواهم شناخت.چه چیزی در روابط ما در طول شبانه روز کم است که موجب خستگی و افسردگی ما در روابطمان می شود؟محبت. هرچه را دوست بدارید با آن رابطه خواهید داشت و از آن برخوردار خواهید شد. آن را خواهید شناخت و آن چیز به تجربه شما درمی آید و شما متاث�� از آن خواهید بود. حال رابطه شما با «خدا» چگونه است؟ اگر این رابطه برقرار شود چه اتفاقی در زندگی ما خواهد افتاد؟

سعید صورتی
منبع : روزنامه شرق


 
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه