این پاییز ماست، با برگ و باران و ابری که قرار گذاشته این روزها ببارد

این پاییز ماست، با برگ و باران و ابری که قرار گذاشته این روزها ببارد,
این پاییز ماست، حتی اگر بارانش به آبان ببارد و سیلی شود تا خانواده‌ای را با خود ببرد به دور ناکجا آباد. این پاییز ماست با باران نم‌اش که هوا را یکباره سرد کرده و بال برگ‌های سست را از درخت جدا کند...
این پاییز ماست با نم باران و ابری که تازه آمده و باریده و هوایی که رو به سردی می‌رود. خانه‌تان را که مه گرفته است در دور دست پیر، اکنون نشانی است بر کاغذی نم گرفته زیر باران خیس. چقدر دور ایستاده‌اید که آوای محزون کلامتان را نمی‌شنویم. اینجاکه ما هستیم نشانی‌ها را از کسی نمی‌پرسند. آنجاکه جای شماست نشانی را کسی به خاطر نسپرده است.
حساب کرده‌ایم از اینجاکه ما هستیم تا آنجاکه شما ایستاده‌اید چقدر تنهایی فاصله است. رد خاطره‌ها را هم که بگیریم، ستاره‌ها که نشان به آن نشان سخن بگویند، از اینجاکه ما هستیم تا آنجا که شمایید فاصله‌ای هست. این پاییز ماست، با برگ و باران و ابری که آسمان را گرفته و قرار گذاشته این روزها ببارد.
درختان سکوت کرده‌اند. کلاغ‌ها قار می‌کشند و خیابان‌ها ما را به نشانی شما نمی‌رسانند. گفتیم باران که ببارد هوا خوش‌تر می‌شود، حالاکه کسانی از ما رفته‌اند باز به این هوای پاییز دلخوشیم. دلخوشی‌های کوچک دیگر را می‌گذاریم کنار این هوا و دلواپسی عبور شما را هم می‌سپاریم به همه آن خاطرات ریز و درشتی که با شما داشتیم. نشانیتان را هم که ندانیم، باز فرقی نمی‌کند. همین که دلواپس چیزهایی که اینجاست نباشید باز خوب است...
منبع : خبرگزاری ایسنا


 
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه