تغییرات زمین در هنگامه قیامت

مومن هر چه بخواهد در اختیار اوست و از هر درختی هر نوع میوه‌ای بنابر میل مومن قابل استحصال است.

خداوند، رب و البته مالک و خالق همه عالم است، قرآن کریم فرمود مقالید آسمان‌ها و زمین از آن خداست؛ هر موجود آسمان و زمینی کلیدی دارد که هر کاری بخواهد انجام شود از طریق این کلیدها و اسباب است.

نظام عالم سببی و مسببی و مانند آن است که از سبب به عنوان کلید مسبب یاد می‌ شود، اگر خالق و رب، اوست و لاغیر، چرا برخی اصرار دارند که غیر خدا پرستش شود؟

مقالید همان مفاتیح است

مقالید همان مفاتیح است و اگر کسی به غیر خدا مراجعه کند، نه از مخزن خبر دارد و نه از کلید، و فرمود کافران و مشرکان خدا را آن طور که باید نشناختند، زیرا نفهمیدند که هم مفتاح، خداست و هم مفتح در دست اوست؛ در بحث معاد هم فرمود همه در قیامت در قبضه الهی هستند، نه اینکه الان در قبضه الهی نیستند، بلکه الان پرده روی چشم انسان است، ولی در قیامت پرده برداشته می‌شود.

یاد خدا، لفظی نیست، زیرا به سمع و لسان نسبت داده نشده است، اگر کسی آثار الهی را بفهمد و بنویسد و بگوید و بشنود، یاد خداست؛ الان این طور نیست که زمین رها یا در قبضه دیگری باشد و در قیامت در قبضه خدا باشد؛ الیوم در اختیار هو الاول و در قیامت هم در اختیار هو الاخر است که هو الاول همان هو الاخر است.

تغییرات زمین در هنگامه قیامت

شفاف و روشن است که به لحاظ بدن، ما از زمین هستیم و بعد هم به زمین بر می‌ گردیم، روایات دارد که زمین به زمینی تبدیل می‌ شود که در آن گناه نشده است، زمینی که هزاران سال از آن گذشته بر روی آن معصیت شده است به زمینی بدون معصیت تبدیل می‌ شود و این از مسائل سخت تفسیری است؛ (البته این طور هم نیست که با تغییرات انسان، زمین عوض شود و از طرفی همه اجزای زمین و مسجد و … هم در قیامت شهادت می‌ دهند).

در قیامت چیز غیرشفافی وجود ندارد

درباره کوه ‌ها همه آیات به حسب ظاهر قابل فهم است. اینکه اول آن را مانند تل شن می‌ کنیم و فرو می‌ ریزیم، الان کوه ‌ها میخ زمین هستند که زمین نلرزد، امام علی در نهج البلاغه فرمودند که خدا با صخره ‌ها اضطراب زمین را برطرف کرد. الان اگر کسی خیانتی کرد می ‌تواند در کوه و دره‌ای خود را پنهان کند اما در قیامت دیگر مجالی برای این کار نیست.

وقتی نفخه دوم هم زده شد، مردم را به نام انبیاء و امامشان دعوت می ‌کنند؛ اگر دنبال فرعون و نمرود بودند، می ‌گویند فرعونیان و نمرودیان بیایند و اگر حسین و حسن (علیهم السلام) باشند، می‌ گویند حسینی ‌ها و حسنی ‌ها بیایند

تفسیر میوه ممنوعه

در قصه حضرت آدم دارد که ابلیس استکبار کرد و کان من الکافرین شد، علامه طباطبایی در اینجا تعبیر لطیفی دارند که خداوند از همان روز ازل که اینها را آفرید قبل از آزمون می‌ دانست که درون او ناصادق است و امتحان سجده را پیش آورد.

در اینکه آدم گندم خورد یا میوه دیگری تعابیر مختلف است؛ برخی گفته‌ اند گندم بود و برخی چیز دیگر که همه درست است زیرا در قیامت همه چیز در اختیار مومن است و میوه بهشتی مانند دنیا نیست که از گندم فقط گندم بروید در آنجا اگر مومن اراده کند از گندم، میوه ‌های دیگری هم به دست می ‌آید.

هر گروهی با امامشان محشور می‌ شوند

در نفخ اول این مرگ است که اماته می‌ شود لذا خالدین فیها است، وقتی نفخه دوم هم زده شد، مردم را به نام انبیاء و امامشان دعوت می ‌کنند؛ اگر دنبال فرعون و نمرود بودند، می ‌گویند فرعونیان و نمرودیان بیایند و اگر حسین و حسن (علیهم السلام) باشند، می‌ گویند حسینی ‌ها و حسنی ‌ها بیایند.

فرمود از مرسلین و هم از مرسل ‌الیه سوال می‌ کنیم. سوال اینجا، اتمام حجت است که استفهامی است و پیامبر که در دنیا مهیمن بر دیگر انبیاست، در قیامت هم مهیمن و شهید شهداست.

حضور انبیاء، ملائکه و اعمال در دادگاه الهی

احضار انبیاء تشریفاتی است، در جریان آمدن پیامبر در قیامت هم دارد که با جلال و شکوه می ‌آیند تا شهادت بدهند؛ شهدا هم فرشتگانی هستند که «کراما کاتبین»اند؛ البته اعضا و جوارح در آن حد نیستند که همراه این شهودان بیایند.

از طرف دیگر عمل هم خودش حاضر است و دیگر جایی برای انکار نیست.

جزاء وفاقا داده می شود

جزای آنان بیش از گناهانشان نیست، بلکه عصاره عملشان را به آنان نشان می ‌دهیم که باطن عمل و یا تجسم عمل است.

در قصه حضرت آدم دارد که ابلیس استکبار کرد و کان من الکافرین شد، علامه طباطبایی در اینجا تعبیر لطیفی دارند که خداوند از همان روز ازل که اینها را آفرید قبل از آزمون می‌ دانست که درو�� او ناصادق است و امتحان سجده را پیش آورد

یک جزای صددرصد موافق است؛ موافق بودنش به این است که این خودش است یعنی این عذاب خود آن عمل است. مثل جزای دنیا نیست که عقاب دنیا غیر از جرم دنیا باشد.

در دنیا یک نفر جرمی مرتکب می شود جریمه اش فرض کنید زندان است، زندان غیر از جرمش است یا جریمه اش قصاص است، قصاص غیر از جرمش است. ولی در آنجا چیزی شبیه عمل و عکس العمل است و بلکه بالاتر از عمل و عکس العمل است.

این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود.

این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت (انبیاء و اولیاء علیهم السلام علما و شهدا و صلحا و …) ، دعای گذشتگان و آیندگان و …

در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است. (نهج البلاغه، خطبه ۱۶۸)

در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود:«مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان که به صحنه قیامت و حساب، کار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (۱۶۰/انعام)

حضرت سجاد علیه السلام مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.

منبع :tebyan.net

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه