هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده.

مجله اینترنتی برترین ها





روزنامه هفت صبح: هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده. اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته هایتان لبخند می زنند و در دل تحسین تان می کنند.

1- میدونی چرا پنگوئنا بی سوادن؟ چون همیشه برف میاد مدرسه هاشون تعطیله

2- دوستم میگه بیا بریم برف بازی... بهش میگم مگه برف اومده؟ میگه نه سرد باشه کافیه؛ مگه بچه بودیم خاله بازی می کردیم خودِ خاله هم بود؟!

تا حالا اینجوری قانع نشده بودم. الان هم داریم برف بازی می کنیم.

3- مورد داشتیم زن و شوهر دعواشون شده، زنه خواسته قهر کنه بره خونه باباش، یادش افتاده خونه باباش وای فای نیست دیگه نرفته. نشسته پای زندگیش و بچه هاشو بزرگ کرده

4- داعش به بابام زنگ زده گفته هر وقت بغداد رو گرفتیم خودمون زنگ می زنیم بهت اطلاع می دیم؛ تو دست از سر این ماهواره بردار بذار بقیه هم تلویزیون ببینن

5- عجیبه که چطور دو نفر که همدیگه رو دوست دارن می تونن خیلی بیشتر از دوتا دشمن همدیگه رو آزار بدن...

6- آنقدر سطح آرزوهام رو آوردم پایین به نفت رسیدم. فقط پول ندارم پالایشگاه بزنم.

7- الان ایرانی جماعت به چهار گروه تقسیم شده:

یه گروه دارن خودشونو شهید می کنن و عزاداری و اینکه چرا مرتضی پاشایی رفت.

گروه دوم دارن خودشونو شهید می کنن که چرا اون گروه اولی دارن خودشونو شهید می کنن واسه مرتضی پاشایی، اونم یه آدم بود مثل همه حالا خدا رحمتش کنه...

گروه سوم دارن خودشونو شهید می کنن که چرا این گروه به اون گروه گیر میدن! به اینا چه، بذارن اونا عزاداریشونو بکنن

گروه چهارم هم دارن از صبح خودشونو شهید می کنن، فیس بوک رو اسکرول می کنن بلکه بفهمن چه خبره بالاخره

8- سیب به نیوتن که رسید، شد کشف جاذبه زمین

به استیو جابز که رسید، شد اپل

به ایرانیا هم که رسید، شد تنباکو

9- دم بابام گرم. بهش می گم امتحانام نزدیکه برام چند کیلو هویج گرفته، می گه تو که از درس ها چیزی نمی فهمی، اقلا این هویج ها رو بخور بتونی از رو دست اونایی که فهمیدن ببینی

10- تو حموم یک سوسک دیدم به داداشم می گم زود دمپایی رو بده. میگه می خوای بکشیش؟ میگم پ ن پ می خوام بدم بپوشه پاش خیس نشه

11- یه آبمیوه خریدم، روش نوشته بود 100% طبیعی

حالا ترکیباتش: عصاره آناناس، آب، شکر، اسید سیتریک، پتاسیم یدید، وانادیم پنتاکسید، تری نیتروگلیسیرین، آمونیوم دی کرومات، فسفر هگزا اکسید؛ هیچی دیگه تا اینا رو دیدم ترسیدم منفجر بشه سریع انداختمش دور

12- همه دلشون می خواد برن بهشت ولی هیشکی حاضر نیست بمیره

13- دیشب به مامانم میگم یه دختری هست خیلی منو دوست داره چیکار کنم؟

میگه بیخیالش شو، می گم چرا؟

میگه چون کسی که تو رو دوست داره حتما یه ایرادی داره

14- دردناکترین لحظه زندگی وقتیه که سیب زمینی سرخ کرده های روی قیمه، با خورشت مخلوط می شن و تردیشون از بین می ره

15- قدیما می گفتن دختر اگه بتونه پوست پرتقالو سالم دربیاره واسش شوهر پیدا می شه

دخترای عزیز متاسفانه باید بگم اگه الان همین حرکتو با نارگیل هم انجام بدین فایده نداره

لامصب شوهر پیدا نمیشه دیگه

18- حالا کافیه یه روز حوصله نداشته باشی تا دل عالم و آدم برات تنگ شه

19- یارو میره کله پزی، فروشنده میگه: چشم بذارم؟

یارو میگه: آخه لامصب من تو این یه ذره مغازه کجا قایم شم؟

20- تفاوت قصه گفتن والدین من با بقیه:

والدین اونا، یکی بود یکی نبود... یه پری کوچولو بود که ...

والدین من: یه روز یه جن از یه قبرستون اومد بیرون و گفت اومدم اون بچه ای که نمیخوابه رو بخورم...

منم هر شب غش میکردم ولی اینا فک می کردن خوابم

20- وقتی یه زن نظرتون رو می پرسه، در واقع نمی خواد نظرتون رو بدونه، بلکه فقط می خواد نظر خودش رو با یه صدای مردونه بشنوه، همین

21- همش می گن نسل جدید پر رو شده

والا قدیما پسرا 17 سالگی زن می گرفتن دخترا هم 13 سالگی شوهر می کردن

هر جور فکرش و بکنی اونا پر روتر بودن

22- این همه درس خوندم بالاخره نفهمیدم رابطه فیثاغورث با کی بود؟

قضیه اش چی بوده اصلا؟ بالاخره چی شد؟

رابطه اش ادامه داره یا کات کرد؟

23- بنده از همین تریبون خودم رو به چالش سطل آب داااااااغ دعوت می کنم

چیه؟ می خوام برم حموم... کثیفم می فهمی؟ کثییییف

24- می گن معتادهای به اینترنت وقتی بیکار می شن دسته جمعی آواز می خونن:

کفتر کاکل به سر وای فای

این message از من ببر وای فای

25- سر کلاس بودیم استاد گفت چقدر زمان داریم؟ گفتم در حد دو جمله که با بیننده ها خداحافظی کنید؛ اعصاب نداشت بیرونم کرد!

26- چند وقت دیگه هم می بینیم مردم تلویزیون خونه شون رو گرفتن دستشون تو خیابون راه می رن.

بعدمی پرسیم این چیه؟ می فهمیم گوشی جدید سامسونگه
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه