نوشته‌هایی با برچسب "اعتراف صمیمانه سوتی 13"

اعتراف صمیمانه سوتی ها! (22) اعتراف صمیمانه سوتی ها! (22)

برترین ها: با توجه به استقبال شما خوانندگان از مطالب درج شده با عنوان "اعتراف صمیمانه سوتی ها" و اعترافات شما خوانندگان در بخش نظرات کاربران، تصمیم گرفتیم گزیده ای از مطالب ارسالی شما در بخش نظرات را با نام ارسال کننده در این مطلب درج کنیم. elaheh: توی عروسی یکی از نزدیکان اومدم نزدیک عروس خانوم به عروس خانوم تبریک بگم. گفت خیلی خوش اومدی عزیزم. منم نمیدونم چی شد در جواب گفتم صدسال به این سالها. احتمالا اشکال از جو اطرافم بود. ********. کسری: منم باید اعتراف کنم که وقتی که حدودآ 5 یا 6 سالم بود از یه مسافرتی به اتفاق پدرم ، عمو و پسر عموم برمی

اعتراف صمیمانه سوتی ها! (21) اعتراف صمیمانه سوتی ها! (21)

برترین ها: با توجه به استقبال شما خوانندگان از مطالب درج شده با عنوان "اعتراف. صمیمانه سوتی ها" و اعترافات شما خوانندگان در بخش نظرات کاربران، تصمیم. گرفتیم گزیده ای از مطالب ارسالی شما در بخش نظرات را با نام ارسال کننده. در این مطلب درج کنیم. پرستو: اعتراف می کنم یه بار شدیدا روم به دیوار. دستشویی داشتم و بیرون بودم دیدم در مسجد محلمون بازه منم با خوشحالی رفتم تو همین که وارد شدم دیدم مراسم ختم اون جلو هم صاحب عزا ایستاده بوئ وتسه خوشامد گویی آشنا در اومدیم اونم کلی تشکر که ما از شما توقع نداشتیم چرا اینهمه زحمت کشیدین. هیچی دیگه مجبور شدم 20

اعتراف صمیمانه سوتی ها! (23) اعتراف صمیمانه سوتی ها! (23)

برترین ها: با توجه به استقبال شما خوانندگان از مطالب درج شده. با عنوان "اعتراف صمیمانه سوتی ها" و اعترافات شما خوانندگان در بخش نظرات. کاربران، تصمیم گرفتیم گزیده ای از مطالب ارسالی شما در بخش نظرات را با. نام ارسال کننده در این مطلب درج کنیم. ********. خردادی: رفته بودیم دیدن عمه های شوهرم که از مکه برگشته بودن . مشغول سلام و احوال پرسی بودیم که از من پرسیدن مامانت اینا خوبن ؟ منم اومدم بگم خیلی ممنون ، خوبن ، گفتم خیلی خوبن . یهو اونام برگشتن گفتن خدارو شکر که خیلی خوبن. هیچی دیگه همه ترکیدن. ********. حامد: دو هفته قبل از عروسی داداشم رفته

اعتراف صمیمانه سوتی ها! (24) اعتراف صمیمانه سوتی ها! (24)

برترین ها: با توجه به استقبال شما خوانندگان از مطالب درج شده. با عنوان "اعتراف صمیمانه سوتی ها" و اعترافات شما خوانندگان در بخش نظرات. کاربران، تصمیم گرفتیم گزیده ای از مطالب ارسالی شما در بخش نظرات را با. نام ارسال کننده در این مطلب درج کنیم. رها: من تقریبا دو هفته پیش به رئیس ادارمون زنگ زدم گفتم: آقای مهندس شما تا کی اداره اید که من تشریف بیارم خدمتتون. وقتی کمی مکث کرد فهمیدم که چی گفتم . **********************. کاربر: یادمه تازه رانندگی یاد گرفته بودم اومدم ماشین رو بزنم توی کوچه بغل کوچه یک تیر برق بود که بغل ماشین گرفت به تیر برق. بعد ما

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه